الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
153
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
آثار هرگز حقيقت خدا را نشان نمىدهند ، چرا كه حقيقت خودشان هم مخفى و پنهان است . اين عرفان كه انسان بفهمد معرفت كُنه ذات بارىتعالى شأنه براى او و هيچ يك از مخلوقات حاصل نمىشود ، عرفان و دركى است كه ارزش آن در معارف الهى بىنظير است ، زيرا انسان را به پاكى و تنزّه خدا از صفات مخلوقين راهبر مىشود و او را به عجز و ناتوانى خود ، و كبريايى و عظمت خالق ملتفت مىكند و از مركب كبر و غرور فرود مىآورَد . در اينجاست كه انسان ملتفت مىشود نه فقط معرفت ذات ميسّر نيست بلكه معرفت آيات الهى و احصاى آن و تعداد نعمتهاى او و تصوّر وسعت خزاين نعمتهايش هم ميسّر نيست و لذا بشر نه از عهدهء حمد و شكرش برمىآيد و نه از عهدهء احاطه و اطّلاع به آيات و نشانيهايش . وَ لَو أَنَّ ما فِى الأَرضِ مِن شَجَرَةٍ أَقلامٌ وَ البَحرُ يَمُدُّهُ مِن بَعدِه سَبعَةُ أَبحُرٍ ما نَفِدَت كَلِماتُ اللَّهِ . « 1 » اگر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا مركّب ، و هفت درياى ديگر آن را يارى كند ، سخنان خدا پايان نگيرد . گفتم همه مُلك حُسن سرمايهء تست * خورشيد فلك چو ذرّه در سايهء تست گفتا غلطى ، ز ما نشان نتوان يافت * از ما تو هر آنچه ديدهاى پايهء تست * كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست * اين قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد پس نهايت بيان و منطق آن كس كه خدا در حقّش فرمود : « و ما يَنطِقُ
--> ( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 27 .